تبليغاتX
مگه فضولی؟!
مادر

ساعت 3 شب بود كه صداي تلفن , پسري را از خواب بيدار كرد..

.پشت خط مادرش بود.....

 پسر با عصبانيت گفت: چرا اين وقت شب مرا از خواب بيدار كردي؟؟؟؟؟؟

 

 مادر گفت:25 سال قبل در همين موقع شب تو مرا از خواب بيدار كردي.....

 

فقط خواستم بگويم تولدت مبارك پسرم.....

 

 پسر از اينكه دل مادرش را شكسته بود تا صبح خوابش نبرد.....

 

صبح سراغ مادرش رفت.....

 

وقتي داخل خانه شد مادرش را پشت ميز تلفن با شمع نيمه سوخته يافت.....

 

ولي مادر ديگر در اين دنيا نبود

|لینک ثابت|
نوشته شده توسط به توچه ربطی داره اسم من چیه! در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387 و ساعت 12:32
زندگي مثل پيانوست

زندگي مثل پيانوست، دکمه هاي سفيد براي شادي و دکمه هاي سياه براي غم اما زماني ميتوان آهنگ زيبايي نواخت که دکمه هاي سياه و سفيد را با هم فشار داد!!!

|لینک ثابت|
نوشته شده توسط به توچه ربطی داره اسم من چیه! در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 و ساعت 14:9
حکمت

مردم براي آمدن باران دعا ميكنندغافل از اينكه خدا در فكر كودكيست كه چكمه هايش سوراخ است.!

|لینک ثابت|
نوشته شده توسط به توچه ربطی داره اسم من چیه! در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 21:23
دو خط موازی
 

معلم نگاهی به شاگردان کرد و گفت امروز درسمان خط های موازی است.

می خواهم به شما چیزی یاد بدهم.

دو خط موازی هیچگاه بهم نمیرسند.

یکی از شاگردان گفت آخرش چی بهم می رسند؟

معلم گفت نه آنها هیچوقت بهم نمی رسند.

شاگرد گفت:مگر شما آخرش را دیده اید!

نفیسه مریدی

|لینک ثابت|
نوشته شده توسط به توچه ربطی داره اسم من چیه! در شنبه هفتم اردیبهشت 1387 و ساعت 13:30
قصه
 

بیایید می خواهم برای تان قصه بگویم،

قصه ی یک دختر کولی

قصه ی زندگی در چادر

قصه ی دختری که زندگی را مثل من وشما سپری نمی کند.

قصه ی دختر کولی که زندگی اش

پر از غم

پر از شادی

پر از سکوت

پر از.........

این دختر قصه ی ما

زندگی اش را بین گل ها وشکوفه ها جا می گذارد.

خاطره هایش را بسوی آسمان ها رها می کند.

اما

زندگی من و شما اینجوری نیست.

این دختر قصه ی ما پروانه هارا بازی می دهد،

گوسفند هارا غذا می دهد،

بچه هارا می خواباند،

اما

خدایی که در سختی هایمان یاد می کنیم،

همان خدایی است که

دختر قصه ی ما در سختی هایش یاد می کند.

نفیسه مریدی

|لینک ثابت|
نوشته شده توسط به توچه ربطی داره اسم من چیه! در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 و ساعت 19:4
چشم در چشم

 دست هایش را در جیب لباسش کرده بود و در گوشه ی خیابان نشسته

بوددر حالی که به ترازوی جلویش زل زده بود و فکر می کرد .

 

به چه فکر می کرد ؟

 

معلوم نبود.

 

شاید به دوران خوش زندگی اش! شاید به آن همه پولی که از دست داده

بود !شاید به خانواده اش ویا پسر کوچکش که بدون مادر، بزرگ می شد!

 

آهی کشید وسرش را بالا گرفت. به خیابان و مردم جورواجوری که بی توجه

از مقابلش می گذشتند نگاه کرد .ناگهان قلبش تندشروع به زدن کرد. تعجب

کرد ولی نمی توانست آن  چه می دید باور کند. پسر کو با یک جعبهواکس

در آن طرف خیابان مشغول واکس زدن کفش مردی بود. نمی دانست چه

کند .بلند شد تا پسرش نبیند او دیگر به اداره نمی رود . دوید تا او نفهمدپول

توجیبی اش از کجا می آید .پول تخم مرغی که هر شب می خورند

ازکجاست . دوید .

 

 

پسر در آن طرف خیابان مشغول واکس زدن کفش مردی بود که ناگهان

چشمش به پدرش که در حال دویدن بود افتاد.بدون آن که به داد و بی

دادهای آن مرد توجه کند ، شروع به دویدن کرد. جعبه ی واکس را برداشت

ودوید . دوید تا پدرش نفهمد که او می داند پدرش دیگر به اداره نمیرود .دوید

تا او نفهمد که پول دفتر و کتاب هایش را از کجا می آورد . یا این که پولهایی

که ناگهان در جیب بابا ظاهر می شود از کجاست...

 

 هر دو می دویدند و فکر می کردند. پسر به ترازوی در دست پدر و پدر به

جعبه ی واکس پسر...

 

 

نفیسه مریدی

|لینک ثابت|
نوشته شده توسط به توچه ربطی داره اسم من چیه! در یکشنبه یازدهم فروردین 1387 و ساعت 11:28
مسابقه
 

۱۰ راه برای اینکه همیشه از خودتون راضی باشین:

۱-هیچوقت کاری را که نمی تونی انجام بدی قبول نکن

۲-درمورد چیزی که نمیدونی نظر نده اصلا حرف نزن

۳-با همه کس شوخی نکن

۴-سعی کن آتو دست کسی ندی

۵-هیچوقت به کسی دروغ نگو

۶-به کسی تهمت نزن

۷-کسی رو برای انجام هر کاری زور نکن

۸-هیچکس رو(منظور از هیچکس هیچ انسانی است!)مسخره نکن

۹-به کسی توهین نکن

۱۰-مراقب رفتار هات حرفات وعمل هات باش تا بعدا" حسرت گذشته ات را نخوری

نفیسه مریدی

 

خدا نگهدار

|لینک ثابت|
نوشته شده توسط به توچه ربطی داره اسم من چیه! در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386 و ساعت 14:25
دلم برای خودم تنگ شده!!!...

می خوام خودم باشم...

 

دیگه خسته شدم می خوام خودم باشم تاکی می تونم نقش یه آدم دیگه رو بازی کنم.

تاکی می تونم حرف مردم رو گوش بدم.

تا کی می تونم دیگران رو راضی کنم.

مگه فقط دیگران انسان هستند و من ....

تاکی می تونم از علایق خودم بزنم ودیگران رو راضی

مگه من خودم دل ندارم

تا کی می تونم آدمی باشم که دیگران دوست دارن

 

اگه خودم خودم رو دوست داشته باشم دیگران هم منو دوست دارن

اگه خودم برای خودم ارزش قائل بشم دیگران برام ارزش قائل میشن

اگه خودم به خودم احتراام بذارم دیگران به من احترام میذارن

احساس میکنم از خودم دور شدم احساس می کنم از خودم فاصله گرفتم می خوام به خدم سری بزنم دلم برای خودم تنگ شده!

 

 

 

نفیسه مریدی

|لینک ثابت|
نوشته شده توسط به توچه ربطی داره اسم من چیه! در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 و ساعت 13:29
به شما هاچه ربطی داره مگه فضولید؟
سلام

 

 

من همین امروز وبلاگم رو راه اندازی کردم به هیچکس هم ربطی نداره که من مطالبم خوبه یابد. مگه

فضولید.

 

فضولی در هیچ کاری خوب نیست آدم نباید تو کار دیگران فضولی کنه.نمیدونم گاهی اوقات براتون پیش لومده توکار یکی فضولی کنید بعد ضایع شین ؟

باذکر یک مثال بهتون می فهمونم یعنی چه.

 

یه روز منداشتم بایکی از دوستانم به نام ــــــــــــــــــــ می رفتیم مدرسه که یهو یکی دیگر از دوستانم به نام ــــــــــــــــــــ در راه دیدیم من از ــــــــــــــــ خیلی بدم میاد همنو لحظه هم با هم سر یه مسئله دعوامون شد(به شما ربط نداره چه موضوعی مگه فضولید.)بعد ـــــــــــــــــــ تا پا در میونی کنه و دعوای مارو حل کنه که ناگهان من وــــــــــــــــکه اول داشتیم باهم دعوا می کردیم ریختیم روسرــــــــــــــــــوحالا نزن کی بزن. اون گفت چرا منو میزنین گفتیم توچرا اومدی مارو جدا کنی .

گفت:آخه گفتیم آخه بی آخه مگه تو فضولی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

این وبلاگ مربوط میشه به خاطرات من شما می تونین نظر بدین در مورد اینکه چه خاطره ای (درباره ی ) چی براتون بنویسم .(البته میدونم به شما ها هیچ ربطی نداره اما شماهم دلتون نشکنه آخه نکه گناه دارین از اون بابت میگم.

 

|لینک ثابت|
نوشته شده توسط به توچه ربطی داره اسم من چیه! در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386 و ساعت 13:48

 

 

 

 

 

 

 

explorer blog

Please enter your favorite
color and then click the button.

This form is inoperational!

2pak